گنج

شمارهٔ ۶۱ - ایضاً له

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ین۲۹ بیت
ای جمال ترا کمال قرینطوق طوع تو بر شهور و سنین
از یمین تو ملک برده یساربه یسار تو دهر خورده یمین
هر کجا حزم تو فرود آیدبرکشد امن حصنهای حصین
هر که را سهم تو نزار کندنکند رفق روزگار سمین
گر بسنجد سپهر رای تو رابشکند خرد پله شاهین
عقل حلم ترا عرض بنهدخود عرض کی بود ز غیر مبین
نیست با طول و عرض همت تونقطه ای بیش طول و عرض زمین
همه عالم عیال جود توانداو دهد شان هزینه و کابین
توئی آن شه که روز داد از توروی باطل شود ز حق پرچین
دهر چون پاسبان ز حزم تو یافتفتنه در خواب شد هم اندر حین
ابرو خورشید را به کف و برایدر جهان کیست جز تو پشت و معین
تا ترا بر زمین نجنبد مهردانه جنبش نیارد اندر طین
خسروا بنده را در این دو سه سالدر مدیح تو شعرهاست متین
هر یکی کرده راویی انشاددر سنه اربع ماة ستین
مگر این قطعه کاندرین خدمتبنده بر خواند و کند تضمین
آفتاب زمان و شمع زمینمیر محمود سیف دولت و دین
آنکه ماهی است روشن اندر صدروآنکه شیری است شرزه اندر زین
آنکه آرد سپهر زیر رکابوانکه دارد زمانه زیر نگین
حال من بنده باز خواهد راندبا خداوند شرق و شاه گزین
گوید ای شاه بنده ای ست تراخاطرش نظم را چنان و چنین
بوده این اتفاق را جویانکرده این آستانه را بالین
گر وجوهی که داشت مسعودیکند او را ملک بدان تمکین
او ثنا گوید و شفیع دعااو دعا گوید و شفیع آمین
جز خداوند من که داند گفتدر شفاعت سخن چنین شیرین
لاجرم زین نظر که خواهد یافتبرساند سرم به علیین
تا بود خاک و باد را هموارطبع و گوهر ز جنبش و تسکین
چون نیال و تکین بدین درگاهصد هزاران نیال باد و تکین
برخورند از لقای یکدیگرشاه و اولاد شاه چون پروین
اختر دشمنان ایشان راشده رفتار کژتر از فرزین