گنج

غزل شمارهٔ ۷۶

قافیه: اه۱۱ بیت
تو بدین چشم شوخ و روی چو ماهببری دل ز دست سنگ سیاه
زیر دستت چه آسمٰان چه زمینپایمالت چه آفتاب و چه ماه
روز مستی نمیبریم بسراین زمان آمدیم بر سر راه
چون ننالیم که از تماشایشباز گردد بسوی دیده نگاه
آنچه آن جلوه کرد با جانمبرق هرگز نمیکند به گیاه
ای که بی باک بر سر راهشمیروی و نمیروی از راه
باش یک لحظه تا برون آیدآفتابم ز زیر ابر سیاه
نفست از چه مرده زنده کندگر نه روح اللهی، بلا اشباه
سنگ سوزم اگر ببٰارم اشکچرخ ریزم اگر بر آرم آه
گاه و بی‌گاه منع ما نکنیچشمت ار بر رخش فتد ناگاه
گفتمش میرود رضی گفتا هر کجا میرود خدا همراه