غزل شمارهٔ ۳۵
ای کاش که سجاده به زنار فروشنداین طایفه دین چند به دینار فروشند
حق از طرف برهمنان است که امروزصد سبحه به یک حلقه زنار فروشند
ترسم که به خاکستر گلخن نستانندزان جنس که این طایف دربار فروشند
در کار دلم کرد همه عشوه چشمشخوبان دغا مهر به اغیار فروشند
مخمور دو چشم تو رضی گشته نگاهیکاین باده نه در خانهٔ خمار فروشند