غزل شمارهٔ ۱
زهی طراوت حسن و کمال نور و صفاکه از جمال تو بیناست چشم نابینا
کدام خوب علم گشت در جهان به وفاتو از مقولهٔ خوبان عالمی حاشا
بهار عشق دل از دیده مبتلا گردیدهر آن وفا که توبینی بلاست بر سر ما
زدودهاند حریفان ز دل غم کم و بیشبریدهاند زبان غازیان ز چون و چرا
اگر تو مرد رهی در طریق عشق رضیرَهی ز میکده نزدیکتر مدان به خدا