گنج

مقطعات و غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱بسوختیم به برق طلب سراپا راشمارهٔ ۲چون بادگری سر نکند راه عدم راشمارهٔ ۳فلک دگر نتواند گشود کار مراشمارهٔ ۴ز هر در میروی مطلب مهیاستشمارهٔ ۵محبت کرد آخر با منش رامشمارهٔ ۶شدم صیدی که نتوان زد تغافلشمارهٔ ۷داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار استشمارهٔ ۸سایهٔ سرو بلندت از سر من کم مبادشمارهٔ ۹نمیگویم بگاه جلوه کردنشمارهٔ ۱۰به غیر راز دل در صحبت دشمن نمی‌ریزدشمارهٔ ۱۱دلم را برد زلف مشک رنگششمارهٔ ۱۲هم‌آغوش که شد یارب که امشبشمارهٔ ۱۳رود از رفتنت فرزانه از هوششمارهٔ ۱۴گر نسازی کرده‌های ما بحلشمارهٔ ۱۵جز نیم نفس نیست غم و شادی عالمشمارهٔ ۱۶نه اشکم داشت تاثیری نه آهمشمارهٔ ۱۷ما بهر هلاک خود هلاکیمشمارهٔ ۱۸در قتل من بغیر نهان یار بوده‌ایشمارهٔ ۱۹چه افسون با من دیوانه کردیشمارهٔ ۲۰هرگز نگرفتیم به خوبان سر راهی