گنج

شمارهٔ ۸

سایهٔ سرو بلندت از سر من کم مبادکو خلاصم از غم شبهای هجران کرده است
مهر گو هرگز متاب از روزن ویرانه‌امدردی میخانه‌ام خورشید رخشان کرده است