قطعهٔ ۸ - پاداش نیکی
من نگویم ترک آیین مروت کن ولیاین فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند
تار و پودش را ز کینتوزی همیخواهند سوختهرکه همچون شمع بزم دیگران روشن کند
گفت با صاحبدلی مردی که بهمان در نهفتقصد دارد تا به تیغت سر جدا از تن کند
نیکمردش گفت باور نایدم این گفته ز آنکمن به او نیکی نکردم تا بدی با من کند
میکنند از دشمنی نادوستان با دوستانآنچه آتش با گیاه و برق با خرمن کند
دور شو زین مردم نااهل دور از مردمیدیو گردد هرکه آمیزش به اهریمن کند
منزلت خواهی مکان در کنج تنهایی گزینگنج گوهر بین که در ویرانهها مسکن کند