گنج

قطعهٔ ۳۳ - بزم زهره

تو ای آتشین زهره کز تابناکیفروزان کنی بزم چرخ کهن را
برون افکنی از پی دل‌فریبیاز آن نیلگون جامه، سیمینه‌تن را
به روی تو زان فتنه شد خاطر منکه ماننده‌ای روی معشوق من را
ز روشنگرانت شبی انجمن کنبیفروز از چهره آن انجمن را
یکی بزم افلاکی و خسروانیکه درخور بود زهره چنگ‌زن را
چو آراستی محفل آسمانیبخوان سوی بزمت من و ماه من را