گنج

شمارهٔ ۴۵ - بهار شادی

۸ بیت
سوی بستان شد ز نو وزان باد بهاریبلبل با گل کرده تازه پیمان عشق و یاری
چمن ز گل خبر دهد از جمال نکویانصبا ز دل برد محن با نسیم بهاری
شکوفه رخسار نکو آراید بنفشه از طره گره بگشایدگیتی جوان شد نموده شبنم از گل بالین
به گریه ابر از غم چون فرهادبه خنده گل هر دم چون شیرین
می آید ز صبا بوی گل، جلوه کند روی گل، با طنازیبخور به شادی می که دور غم شد طی
به پای سرو و گل، به بانگ چنگ و نیتا یک دم فرصت داری
هستی را نبود ثمری، غیر از مستی و بی خبریطرف گلزاری، با گل رخساری، مستی کن
ساقی می ده تا گل باقیست که ایام عمر جاویدان نیستوفا نباشد چو خنده گل، دنیا را بهار شادی فرصت دان یارا