شمارهٔ ۳۷ - شب جوانی (همایون)
تا به کی از این دلآزاریهاکار بیدلان، بود زاریها
خونینتر از لاله و گل، دل از وفاداری شد
جز غم ندیدم ثمریاز این وفاداریها
ای شعلهٔ مهر و وفاآفت جان و تنی
چندان بلای تن و جانآتش به دلها فکنی
ای خاک پایت تاج سر منبر خاک راهی، گاهی نگاهی، ای دلبر من دور
دور از تو ریزد، چشم تر من، خونابه دل در ساغر منبازآ که بیرویت، بهار عمرم دی شد، شب جوانی طی شد