گنج

شمارهٔ ۲۹ - وای از شب من

۱۸ بیت
من شمع لرزانماز شب گریزانم
کز غم فزون گرددتاب و تب من
وای از شب من
چون شب فراز آیدافسانه ساز آید
آید ز تنهاییجان بر لب من
وای از شب من
شب ها ز راحت جدا شومبا مرغ شب هم نوا شوم
از بینوایی
جویم به میخانه هر شبتا جرعه ای نوشم از لب
نوشین لب منوای از شب من
وای از شب من
مراد من از جهان تویی، مهربان توییشمع محفل من، شادی دل من، در جهان تویی
حدیث دل با خدا کنم، ناله ها کنمتا به ناله تو را با شکسته دلان، آشنا کنم
جان ریزم به پای تو، میمیرم برای تو، دیگر چه خواهیدل سوی تو بنگرد، با یاد تو بگذرد، روز و شب من، نوشین لب من
وای از شب من
چون شمع سحرگهیمی سوزد دل رهی
شب ها به غم مبتلا شومبا مرغ شب هم نوا شوم
از بینوایی