گنج

شمارهٔ ۳۰ - شب عاشق

۹ بیت
ندانمت به که مانی؟که آفت دل و جانی
کمان ابروییسیه مژگانی
نکوتر از مه روشن، گل رویتسیه تر از شب عاشق سر مویت
بهشتی، بهاری دریغا، ستمگر یاری ندانی باری ره دلداری
گل و سرو و سوسن تویی توبلای جان من، تویی تو
گمان کردم که درمان دل زارم تو باشیندانستم که معشوق دل آزارم تو باشی
چو آگاهی ای ماه من از آه من سوی عاشق نظر کنچو دادم جان بی روی تو در کوی تو بر خاک من گذر کن
بهار من گرچه همچون ماهی بر نکویان شاهی دل سیاهیتو را ای مه همچو خاک راهم مهرت از جان خواهم تا چه خواهی
سپردم دل به گیسویتای گل مستم به بویت