گنج

شمارهٔ ۱۷ - حاصل عشق

۱۴ بیت
دارم شب و روز، از عشق ماهیدر دیده و دل، اشکی و آهی
دور از آن دو چشم سیه،کرده فلک قسمت من روز سیاهیای دل از بلای غم عشق بتان غیر سیه روزی چه خواهی
چن شوم رو به رویشزبان ماند از گفت و گویش
که یارای صحبت ندارد گدایی به شاهی
صبرم از دل گریزدز هر موی من ناله خیزد
نمایم چو دزدیده گاهی به سویش نگاهی
دل ز حسرت خونین استحاصل عشقم این است
گرچه ز وصلش کامم روا نیستاز تار مویش جانم جدا نیست
زین چمن چو لاله دل زار مرابهره به جز داغ وفا نیستهر که را به جان نبود آتش غم باخبر از فریاد ما نیست
دور از آغوش یارمبود اشک غم در کنارم
به جز با غم و ناامیدیدلم آشنا نیست
چون ببینم رخ گلبرآرم فغان همچو بلبل
که یارب دمی در کنارمگل من چرا نیست؟
دل ز حسرت خونین استحاصل عشقم این است