شمارهٔ ۱۶ - یار رمیده
ز ما ای گل چه دیدی؟که دامن در کشیدی
جفا کردی، بخشیدموفا کردم، رنجیدی
عتاب تو، بشنیدمفغان من، نشنیدی
نگارا
ندیدم جز خواریولی در عشقت از جهان بریدم
چه دیدی جز یاریکه چون بخت از من ناگهان رمیدی
اگر با تو، وفا کردمخطا کردم خطا کردم
چو دیدم خویت راچرا در کویت آشیان گرفتم
چو دیدی مهرم راچرا آخر از آشیان پریدی
دلدارا
چو دل از من ربودینه آن یاری که بودی
چو مهر من افزون شدبه جور خود افزودی
نه از دردم پرسیدینه بر آهم بخشودی
نگارا
گمان بردم اولکه گر جان خواهم، نشکنی دلم را
ندانستم ای گلکه عهد مرا بشکنی به زودی
اگر صید تو شد جانمپشیمانم، پشیمانم
ز مهرم دل کندیولی آن که می گفتمت همانم
به عهدت دل بستمولی آن که می گفتیم نبودی
دلدارا