شمارهٔ ۱۵ - دیدی ای مه (دشتی)
دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتیپیوند الفت بریدی و رفتی
هرچه خواری به یاری کشیدم و دیدمدامن ز دستم کشیدی و رفتی
بس ناله ها کردم به امیدی که رحم آری به فریاد من ای گل
فریاد از دل تو، کز جفافریاد ما نشنیدی و رفتی
جانا گرچه بردی از یادمجان در کوی عاشقی دادم
ز پا فکندی به سر دویدم گهر فشاندم به اشک من خندیدی و رفتی
ساقی بده آن می رامطرب بزن آن نی را
که پای لاله، پیاله خوش باشددل اسیران، به ناله خوش باشد
علاج محنت، به جز می نیستبه غیر نالیدن نی نیست