گنج

شمارهٔ ۱۴ - مرغ حق

۸ بیت
مرغ حق خواند هر دم، در دل شب ای ماه، کز شب عاشق آهچشم جهان خفته، عاشق خون گرید
کی داند هر دل کو را، سوز محبت نیست، اشک محبت نیستگریه ز دل خیزد، بی دل چون گرید؟
شب تاری به بیداری، مرغ شب آهنگمکند با شب حکایتها آه دل تنگم
وای وای وایاز شبهای سیاه من
جز شب کیست؟در عشق تو، گواه من
جفا کردی وفا کردمستم راندی دعا کردم
برو برو یارا از دل ما را، که بدخو یاری «کینه عاشق در دل داری »مرغ شب می نالد، تا به سحرگه با من، آتشم زند به خرمن
گردش عالم گر نکند طی شام غم راآه رهی آخر سوزد عالم را