گنج

شمارهٔ ۱۲ - شب من

۱۰ بیت
بشب نخفته چشم کس ز ناله زارمکه تا سحر چو مرغ شب فغان بود کارم
ستاره در حیرت ز چشم بیدارمکه بی رخ یارم
ز دیده تا سپیده دم ستاره میبارم ستاره میبارم
جان از زاری دل، وز بیماری دل، آمد بر لب مندارم تیره شبی، هر دم تاب و تبی، فریاد از شب من
کجا بود یار من، دلدار من، که از غم روی او، چون موی او، شبی سیه دارم
لب و رخی چون برگ به رنگ و بو داردبلای جان و دل بود لبی که او دارد
ز من چه میپرسی که در جهان باریچه آرزو داری
دلی که مست او بودچه آرزو دارد چه آرزو دارد
شب چون شاهد ماه، بر این بام سیاه، سازد جلوه گریمن دور از مه خویش، نالم از دل ریش، چون مرغ سحری
چو بهره از صحبت آن ماهم نیست، ز سیر مه حاصلی جز آهم نیستشبی سیه دارم