شمارهٔ ۱۰ - شکوه عاشق
گه شکایت از گلی، گه شکوه از خاری کنممن نه آن رندم که غیر، غیر از عاشقی، کاری کنم کاری کنم کاری کنم کاری کنم
هر زمان بی روی ماهی، همدم آهی شومهر نفس، هر نفس، با یاد یاری، با یاد یاری ناله زاری کنم زاری کنم
حلقه های حلقه های موج بینم نقش گیسویی کشمخنده های صبح بینم، یاد رخساری کنم، یاد رخساری کنم
گر سر یاری، یاری بود بخت، بخت نگونسار مرا وای وایعاشقی ها با سر، سر زلف نگونساری کنم وای وای
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی، سر الفت رهیمی روم تا آشیان در سایه خاری کنم