گنج

دریادل

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: لم۷ بیت
دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی‌حاصلم؟
چون سایه دور از روی تو افتاده‌ام در کوی توچشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختیچون نکهت از آغوش گُل بوی تو خیزد از گِلَم
لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش‌فام کو؟وآن مایهٔ آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دلغافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم
در عشق و مستی داده‌ام بود و نبود خویشتنای ساقی مستان بگو دیوانه‌ام یا عاقلم
چون اشک می‌لرزد دلم از موج گیسویی رهیبا آن که در طوفان غم دریا، دلم، دریادلم