گنج

آیینهٔ روشن

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینهایکهمندارم۶ بیت
ز کینه دور بود سینه‌ای که من دارمغبار نیست بر آیینه‌ای که من دارم
ز چشم پرگهرم اختران عجب دارندکه غافلند ز گنجینه‌ای که من دارم
به هجر و وصل مرا تاب آرمیدن نیستیکی‌ست شنبه و آدینه‌ای که من دارم
سیاهی از رخ شب می‌رود ولی از دلنمی‌رود غم دیرینه‌ای که من دارم
تو اهل درد نه‌ای ورنه آتشی جان‌سوززبانه می‌کشد از سینه‌ای که من دارم
رهی ز چشمه خورشید تابناک‌تر استبه روشنی دل بی‌کینه‌ای که من دارم