بخش ۸۸ - در آداب مریدی
طلبت چون درست باشد و راستخود در اول قدم مراد تراست
حق چو خواهد که بنده راه برداز بدیهایش در پناه برد
بنده توفیق را چو اهل شودگر چه سختست کار، سهل شود
اولین پایهٔ ارادت توترک خوی به دست و عادت تو
شیخ چون نزد خویش دادت باراختیار خود از میان بردار
تا مرید از مراد نفس نمردره به آب حیات عشق نبرد
سر مرد آنگهی شود زندهکه شود نفس او سرافگنده
گر نهی قدر دوست را نامیقدر خود را مهل، بزن گامی
چون حدث در قدیم پیوندددر هستی به خویش دربندد
مرشدی کو به عجب راه نمودنزد عاقل چه او چه عاد و ثمود؟
عجب گبری کند مسلمان راعجب دیوی کند سلیمان را
ببر از عجب، تا شوی منظورکه کند عجبت از نظرها دور
دیو چون عجب داشت سجده نکردعجب، یکسونه، ای فرشته نورد
عجب ورزی پلنگ و ببر شویبهل این عجب اگر نه گبر شوی
عجب بلعام را چو شد در پوستسگ اصحاب کهف بهتر ازوست
با جوی عجب در ترازوی رازهیچ باشد هزار ساله نماز
دیدم و نیست در جهان باریبهتر از عجز و نیستی کاری