بخش ۸۶ - در سر کلمهٔ شهادت
تا ندانی اله را ز نخستاین گواهی نیاید از تو درست
نیست در هیکل الف بی تیخوبتر زین دو نفی و اثباتی
گنج توحید را بهینه طلسمنشناسم جزین دو نامی اسم
خود حروفی بدین صفت بایدکه کلید بهشت را شاید
گر به تحقیقشان ندانی ارجشد دو بدر اندرین دو چارده درج
هر یکی زین چهارده گانهده کلیدست و چار دندانه
اندرین اتفاق نیست شکیکه دو قسمند و هر دو قسم یکی
اول و آخر و کلام و سورنیست از بیست و هشت حرف بدر
این حروفند و بس منازل ماهبلکه اینند و بس منازل راه
سخنی زین حروف نیست بدرای حریف، از حروف ما مگذر
هر چه غیر از خداست اندردهدر دم لای این شهادت نه
توبه در لای این سخن در جستاین سخن را ببین، که کم خرجست
هر چه در وی نشان غیر بوددر طلب کردنش چه خیر بود؟
ترک آن غیر تا نگیری چستاین شهادت نیاید از تو درست
بعد ازین توبه توبهایست درشتکه درو نفس را توانی کشت
وان به کم خوردنست و کم خفتندور بودن ز خلق و کم گفتن
در طریقت چهار یار اینستچارهٔ کار مرد کار اینست
چون درین بوته پاک شد زر اوبه دکان آورند جوهر او
مدتی چشم و گوش باز کنداز مراد خود احتراز کند
هر چه داناش گفت بپذیردوآنچه کرد او به جان فرا گیرد
تا به گفت و به کرد دانندهشودش کرد و گفت ماننده
قول و فعلش چو مستقیم آیددر مقام ادب مقیم آید
بر نگردد ز کار ده مردهتا شود کاردان و پرورده
هر چه آید به خفیه در دل پیرکند آماده زود و گوید: گیر
هیچ محتاج کن مکن نبودشیخ را حاجت سخن نبود
چون درو گردد این نشان روشنشودش دل درست و جان روشن
روی و رایش تمام نور شودلایق خلوت و حضور شود