گنج

بخش ۸۵ - در تلقین ذکر

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۷ بیت
ذکر بیفکر علم بی‌عملستدل بیعشق چشم پر سبلست
حلقهٔ ذکر حلقهٔ دل تستگلهٔ ما ز حلق پر گل تست
ذکر در دل چو جای کردو نشستبانگ خواهی بلند و خواهی پست
آنکه نامش همیبری شنواستگر نداری فغان و نعره رواست
وآنکه سر حروف می‌داندبی‌زبان و حروف میخواند
نتوانش سپاس، فکر آنستحاضرش میشناس، ذکر آنست
لال گردی و گنگ ارین دانیور ندانی، کرا همی خوانی؟
آنکه او را نه آشنایی توبه کدامش زبان ستایی تو؟
دل نادان ز کار سست آیددم ز دانش زنی درست آید
هیچ دانی که رویت اندر کیست؟چو ندانی خروش بیهده چیست؟
دل غایب به بانگ محتاجستکه چو حاضر شود به معراجست
چو دلت با زبان نشد هم عهدزشت باشد به ذکر کردن جهد
یار باید دل و زبان باهمتا توان زد ز نام پاکش دم
دل چو پر نقش و رنگ باشد و بویبه زبان هر چه بایدت میگوی
در دلت دار و گیر تاراجستزان به تلقین پیر محتاجست
پیر داند که کیست لایق ذکر؟هر کسش چون ادا کند بی‌فکر؟
همه را گر به ذکر بنشانینرهی هرگز از پیشمانی