گنج

بخش ۷۸ - باب دوم در معاش و احوال آخرت و در آن چند سخنست اول در جد و جهد و توجه اصلی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۷ بیت
طالبی، ترک سروری کن و جاهرخ به هر مشکلی مپیچ ز راه
در سماوات کن به فکرت سیرروح پیوند شو به عالم خیر
یاد ارواح پاک ورزش کنخویشتن را بلند ارزش کن
منزل خود بلند ساز این جاخویش را ارجمند ساز اینجا
تا چو باشد توجهت به فلکدر رکابت روند جن و ملک
بدر آر از گل طبیعت پایتا کنی در میان جنت جای
روح را رفرف و براق اینستعقل را رای و اتفاق اینست
راه نارفته کی رسی جایی؟جای نادیده چون نهی پایی؟
در گذار تو هر هوس دامیستاز حیات تو هر نفس گامیست
دو جهانی بدین صغیری توتا ترا مختصر نگیری تو
این چنین آلتی مجازی نیستوین چنین حالتی به بازی نیست
ترک یاران خویشتن دادیرشتهٔ جان به دست تن دادی
تن به جاه و مال چست شوددین به علم و عمل درست شود
تا تو گرد کلاه و سر گردیکی بدان رسته راهبر گردی؟
داغ ایمان به روی جان درکشعلم دین بر آسمان برکش
پشت بر خاکدان فانی کنروی در عالم معانی کن
زنده‌ای شو به جان معرفتشتا برآیی به حیله و صفتش
نفس قدسی چو کامیاب شودکار بر منهج صواب شود
رنج نایافتن ز هستی تستوز بلندی که عین پستی تست
چند و چند از گریز و ناخلفی؟هم پدیدست حد خوش علفی
تا بکی شرمسار باید بود؟مدتی هم به کار باید بود
این چنین کارخانه‌ای در دستتو چنان خفته خوش، چه عذرت هست؟
کارت از کاهلی نیاید راستبعد ازین عذر رفته باید خواست
گر چه بر خویش بد پسندیدینتوان رفت راه نومیدی
منشان دیگ جستجو از جوشتا رگی هست در تنت میکوش
واقفی، بر در مجاز مگردرخ نهادی به تیر باز مگرد
گر چه آهسته خر همیرانیهم به جایی رسی، چه میدانی؟