بخش ۲۹ - در آثار علوی
میکشد چرخ ازین زمین و بحاربه تف مهر گونه گونه بخار
بر هوا چون بخار زور کندجنبش و اضطراب و شور کند
کند آنکس که داد دانش دادلقب آن هوای جنبان باد
در زمین این بخار هست و دخاننیز در مردم و دگر حیوان
به زمستان مسام چون بسته استجنبش این بخار آهسته است
لیک چون گاه یخ گداز شودوان مسام گرفته باز شود
بر سه قسمت شود بخار زمینگاه جنبیدن از یسار و یمین
آنچه بروی زمین حصار کندجنبش او را چو بیقرار کند
کند آن راه بسته او را کسفتا پدید آورد ز لازل و خسف
و آنچه ره یافت در عروق مکاناز تری خود وز گرمی کان
در صعود و هبوط آب شودمایهٔ معدن و ذهاب شود
و آنچه خارج شود به راه فلکنزد دانا در آن نباشد شک
کش گذر یا به زمهریر بودیا سوی آتش اثیر بود
بیش ازین جسم را گذر چون نیستاین بخار از دو حال بیرون نیست:
یا به آتش رسد، شهاب شودورنه بر گردش از ستبر افتد
چون بکوشند ابر و باد به همبجهد برق و پس بریزد نم
ابر از آن باد چون دریده شودغرش رعد از آن شنیده شود
هر نمی کو جدا شود ز سحابآن بخاری بود که گردد آب
فصل سردش تگرگ و برف کندروز گرمش به آب صرف کند
در هوا غیر ازین نظرها هستدر زمین نیز بس اثرها هست
پیش آن کو اثر شناس بودآن دگرها برین قیاس بود