گنج

بخش ۱۲۴ - در بیان علومی که همراه نفس شوند

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۳۹ بیت
در قیامت کجا رود با نفس؟علم هر بوالفضول و هر با خفس
علم نفسست و عقل و علم‌الهکز جهان با تو میشود همراه
وین سه علم ار کنی به عقل نظراز کلام و حدیث نیست به در
علم کان جز حدیث و قرآنستسر بسر ساز و آلت نانست
جان ازین علم نقش گیرد و بسچه کند علم ترهات و هوس؟
حاصل این سه علم ارچه بسیستزود دریابد، ار به خانه کسیست
جان بسیطست و این سه علم بسیطتو فرو رفته در وجیز و وسیط
زینت عقل چیست؟ دانش و دادشرف نفس؟ خلق خوب نهاد
زین سه هم با تو نقل باید کردنفس را نیز عقل باید کرد
و آن دو را در میان چو واسطه نیستبه حقیقت دو نیستند، یکیست
گر نداری سر صداع و نبردگرد این ثالث ثلاثه مگرد
نفس و عقلند کدخدای فلکزین دو شاید شد آشنای فلک
این دو فرمانده، ار ندانندتبه فلک بر شوی، برانندت
زین سه علم آنکه هست بیگانهندهندش بر آسمان خانه
اگر این جا شناختی رستیورنه، جان میکن اندرین پستی
پی این زاد رو، که زاد اینستروح را توشهٔ معاد اینست
هر که او آشنا نشد با نجمهمچو شیطان کند شهابش رجم
دیو چون استراق سمع کندآتشش احتراق جمع کند
تا چو آن آتش اندرو افتدسر معلق‌زنان فرو افتد
رفتن دیو تا هوا باشدجای او برفلک کجا باشد؟
فلکی چون نبود همراهشبرنیامد کلاه ازین چاهش
تو به بادی چو یخ فروبندیبه تفی آخ واخ فرو بندی
چون توانی گذشت ازین دو نهنک؟مگر آنشب که خورده باشی بنک
اعتدال ار ز زر بیاموزیدر اثیر اوفتی، برافروزی
قلب را سوختن یقین باشدوین اثیر از برای این باشد
نقد آنکس که خالص آمد تفتاز خلاص اثیر بیرون رفت
راه گردون پر آتش اندازیستپس تو پنداشتی که بربازیست؟
گرنه پیش این زبانه‌ها بودیآسمان آشیانه‌ها بودی
چون سمندر نگشته آتش‌خوارچون روی بر سپهر آتش بار؟
ای چو روباه، نزد شیر مروپیش او باش حق دلیر مرو
گذرت بر اثیر خواهد بودراه بر زمهریر خواهد بود
سرد و گرم این دم ار نورزی توزین بسوزی وزان بلرزی تو
طاقت هیچ سرد و گرمت نیستبه فلک میروی و شرمت نیست
تا تنت همچو جان نگردد پاکنتوانی گذشت بر افلاک
چون شود جمع نور با سایهچه سپهر و چه نردبان پایه؟
آنکه از آب و خاک مایه نداشتبرفلک شد، که هیچ سایه نداشت
سایه زایل شود چو نور آمدغیب بگریخت چون حضور آمد
هر کرا عقل و روح دایه بودتن او را کدام سایه بود؟
نور بر سایه چون زیادت شدغیب در کسوت شهادت شد