بخش ۱۲۱ - در عروج روح به عالم اصلی
پدری داری اندرین بالاگشته در اصل و در گهر والا
گر ازین قبه ره به دریابیخویش را پیش آن پدر یابی
پدرت را برادران هستندهمه را جفت و مادران هستند
سر به سر نور و جمله روحانیفارغ از ننگ عالم فانی
طلب آن تبارو خویشی کنروی در روی فضل و پیشی کن
تو درین چارمیخ طبع و هوانام ایشان مبر، که نیست روا
نکنی امتزاج با انجمتا نگیری طبیعت پنجم
خر عیسیست این تن مردارسوزن او تعلق و پندار
چه شوی بستهٔ خر و سوزن؟زین دو بیگانه خیمه یکسوزن
تا نفس هست و نفس، کاری کنگرد خویش از عمل حصاری کن
مادرانند این مراکب دونپدرانت، کواکب گردون
برفلک داری، ای پسر، آیاپسرا، میل کن سوی بابا
مادران را به دختران بگذارصحبت این بد اختران بگذار
تو چو عیسی از آن پدر زادینه تو زین مادران غرزادی
کرد ایزد ز بهر یاری توحس ده گانه را حواری تو
کاهلی را به خویش راه مدهدل به این آب و این گیاه مده
با خدای خود ار بدانی شدآشنا آن زمان توانی شد
جهد آن کن که پاک شویحیف باشد که خاک خاک شوی