گنج

بخش ۱۱۱ - در تحقیق زیارت قبور

نور با جان اگر چه همرنگستبا تنش نیز صحبتی تنگست
سوی این روشنی همی پوینداین زیارت که خلق میگویند
گر ازین نور اثر ندیدی عاماستخوان را چگونه بردی نام؟
تن پاک ار ز جان جدا باشدنه که بی‌رحمت خدا باشد
نافه از مشک اگر تهی سازندبوی خوش چون دهد نیندازند
گل که با گل نشست خویشی یافتبر سر آمد که قدر و بیشی یافت
صدف آخر نه هم ز صحبت درگشت غزاز رنگ چهرهٔ غر؟
مسجدی کندرو نماز کننددرش از احترام باز کنند
قالبی از سر نیاز و یقینسالها سر نهاده بر خط دین
عقل را کرده بنده فرمانیبا دل و جان درست پیمانی
گر چه از دیده‌ها نهان گرددخاک او قبلهٔ جهان گردد
روح او حاضرست و دانندهکام هر کس بدو رساننده
تو که در حق مرده این گوییزندگان را چرا نمیجویی؟
به مقامات عارفان کن کاربه کرامات واصلان اقرار