گنج

غزل شمارهٔ ۹۱

لاله افیون در شراب انداختستنرگس و گل را خراب انداختست
از ریاحین چرخ در ناف زمیننافهای مشک ناب انداختست
نغمهٔ شیرین مرغان سحرشور در مستان خواب انداختست
عندلیب از عشق گل در بوستاننالهٔ چنگ و رباب انداختست
شرم بادا لاله را! تا از چه رویپیش ترک من نقاب انداختست؟
بر سر خوان غمش در هر طرفاز دل بریان کباب انداختست
ترک من تیری نیندازد خطاخود چه گفتم؟ کی صواب انداختست؟
سرو مرد قامت او نیست، لیکخر بسی خر در خلاب انداختست
عشقبازان در بهشتند،اوحدیزهد ما را در عذاب انداختست
زود پوسد جامهٔ پرهیز ماکین قصب بر ماهتاب انداختست