گنج

غزل شمارهٔ ۷۸

آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راستساقی، می شبانه بیاور، که روز ماست
در باغ شد شکفته به هر جانبی گلیفریاد عندلیب ز هر جانبی بخاست
تا پیش شاخ گل ننشینی، قدح به دستآشوب بلبلان بندانی که: از کجاست؟
هر دم بنفشه‌وار فرو می‌روم به خوداز فکر جام لاله که: خالی ز می چراست؟
شاهد، بسوز عود، که خواهیم عیش کردمطرب، بساز عود، که خواهیم عذر خواست
جز عشق هر هوس که پزی زین سپس، هدرجز عیش هر عمل که کنی بعد ازین، هباست
من عمر خود به عمر گل اندر فزودمیگر راه بودمی به سر این فزود و کاست
چون گل کلاه‌داری خود ترک می‌کندبر ما عجب نباشد اگر پیرهن قباست
ای نو رسیده سبزه، که آبت ز سر گذشتگر سرگذشت خویش ز ما بشنوی رواست
تا ما قفای گل بنبینیم چون هلیمدست از می؟ ارچه سرزنش خلق در قفاست
جز یاد بید و سرو مکن پیش اوحدیکو نشنود به وقت گل الا حدیث راست