گنج

غزل شمارهٔ ۷۴۳

آن خط عنبرین که چو آبش نبشته‌ایمشک ختاست، گر چه صوابش نبشته‌ای
هر نامهٔ جمال که در باب حسن تستزان خط مشک رنگ جوابش نبشته‌ای
از دور چشم بد به رخت نامه‌ای نبشتبر لب از « ان یکاد» جوابش نبشته‌ای
آورده‌ای به دیدهٔ من خط خون و مستحکمت روان، اگر چه بر آتش نبشته‌ای
خود نام بوسه نیست درو، آنچه اصل بودبگذاشتی، مگر بشتابش نبشته‌ای؟
سحرست گرد عارضت آن خط مشکبویچون سحر از آن به مشک و گلابش نبشته‌ای
راضی مشو که: بوسه زند هر کسی بر آنآخر نه از برای ثوابش نبشته‌ای؟
در بست باز خط خوشت خواب اوحدیگویی مگر ز بستن خوابش نبشته‌ای