گنج

غزل شمارهٔ ۷۱۶

ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زندههر دم لبش حیاتی در مرده‌ای دمنده
زنار او کمندی در حلق جان کشیدهناقوس او خروشی در آسمان فگنده
ای خاکیان رنجور، آمد طبیب دلهاکز جانتان بشوید ترکیب آب گنده
رنج درون تن را تدبیر اوست کافیدرد نهان دل را درمان او بسنده
کو عقل؟ تا بداند پیوند ابن و آباکو دیده؟ تا ببیند جمع اله و بنده
چون اوحدی نگر تا: بر فقر خود نگرییتا نگریی نیاید بر ما مجال خنده
کان گنج را نیابی جز در سرای ویرانو آن شاه را نبینی جز در قبای ژنده