گنج

غزل شمارهٔ ۷۱۷

عاشقان درد کش را دردی می‌خانه دهاز قدح کاری نیاید، بعد ازین پیمانه ده
جان ما بر باد خواهد رفت، ساقی، یکزمانباده‌ای گر می‌دهی، بر یاد آن جانانه ده
هر حریفی را به قدر حال او تیمار کنطوطیان را شکر آر و ماکیان را دانه ده
چون شود خوابت گران دست سبک روحی بگیرو آن دگرها را سبک‌تر سر به سوی خانه ده
آن سر زلف چو زنجیر، ار چه کاری مشکلستیک زمان در دست این آشفتهٔ دیوانه ده
ای که منکر میشوی سوز دل ریش مراپرتو آن شمع بین و ترک این پروانه ده
کنج این ویرانه بی‌گنجی نباشد اوحدیمست گشتی، خیز و آوازی درین ویرانه ده