گنج

غزل شمارهٔ ۷۰

چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادتگر هجر ما، گزینی، دوری ز حسن عادت
شبهاست تا دلم را تب دارد از غم توآه! از تو، گر نیایی روزی بدین عیادت
طبعت به طالع ما شد تند و تیز، ارنهزین پیشتر نبودی بدمهر و بی‌ارادت
عشقی که نیست برتو، حربیست بی‌غنیمتعیشی که نیست با تو، دینیست بی‌شهادت
هر چند نیست با ما مهر تو در ترقیهر لحظه با تو ما را شوقیست در زیادت
شاگرد صورت تست آیینه در لطیفیکین می‌کند تجلی و آن میکند اعادت
چندان که جور خواهی بر جان من همی کنکز بندگان نیاید کاری به جز عبادت
باشد که: اوحدی را از غیب دست گیردآن کس که واقفست او بر غیب و بر شهادت