غزل شمارهٔ ۴۵۰
زاهدان را گذاشتیم به جنگما و جام شراب و نغمهٔ چنگ
نه پی مال میرویم و نه جاهنی غم می خوریم و نه ننگ
نه به اقرار دوستان شادیمنه به انکار دشمنان دلتنگ
نه به شاهیم طامع و نه به میرنه به بوییم غره و نه برنگ
سر مظلوم و آرمان در پیشتیغ ظالم شکارشان در چنگ
کرده از ما کسان به کیسه شکرخورده از ما خسان، به کاسه شرنگ
آنکه ما را نمیهلد در شهرسر، بهل تا همی زند بر سنگ
ننیوشیم پند زاهد خشکجان دهیم از برای شاهد شنگ
نه به مال کسی بریم آشوبنه به خون کسی کنیم آهنگ
نه به آیین ما کسی را راهنه بر آیینهٔ کس از ما زنگ
بر سریر سخن نشسته به کاماوحدی فر و اوحدی فرهنگ