غزل شمارهٔ ۳۶۸
مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟که خاک پای ترا از سپهر ننگ آید
بکن ز جور و جفا هر چه ممکنست امروزکه هر چه صورت زیبا کند بینگ آید
به زور بازوی مردی برون نشاید بردبر آستان تو دستی که زیر سنگ آید
اگر چه شد ز روانی چو آب گفتهٔ ماز وصف قد تو چون بگذریم تنگ آید
چو میل سوی تو کردم به دوستی، دل گفت:مکن، که جامهٔ این کار بر تو ننگ آید
ز رنگ ناخنت، ای ماه چهره،مینالمبه نالهای، که چنان نالها ز چنگ آید
به صبغ مهر تو چون اوحدی دگر بارهدر افکنیم شبی خرقه تا چه رنگ آید؟