گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۴

همیشه تا تن من برقرار خواهد بودبه کوی عشق دلم را گذار خواهد بود
سرم به خاک بپوسید و آتش غم دوستدر استخوان تن من به کار خواهد بود
بتا، بدور غم خویش کشته گیر مراجنایت تو اگر زین شمار خواهد بود
ز بهر کشتن من چرخ تیز می‌بینمکه باستیزهٔ چشم تو یار خواهد بود
بلای عشق تو خوش کرده‌ایم با دل خودبه بوی آنکه خزان را بهار خواهد بود
دلم ز هجر تو اندر حساب داشت غمیگمان که برد که چندین هزار خواهد بود؟
بیا، که تا نبود پیشت اوحدی را بارهمیشه دیدهٔ او اشکبار خواهد بود