غزل شمارهٔ ۲۲۸
تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشدناله و زاری من بر در و بامت باشد
در قیامت همه را چشم بسویی و مراچشم سوی تو و گوشم به سلامت باشد
وصل روی تو جهانی ز خدا میخواهندتا کرا خواهی و پروای کدامت باشد؟
تو، که از ناز و تکبر بر خود خاصان راندهی بار، کجا میل به عامت باشد؟
بر من خسته چو وصل تو بگردید حلالمرو اندر پی خونم، که حرامت باشد
ز آتش و آب مکن چشم و دلم را ویرانتا چو تشریف دهی جا و مقامت باشد
رایگان بنده بسی داری و چاکر بیحداوحدی، نیز رها کن، که غلامت باشد