گنج

شمارهٔ ۲۴ - داستان رابعه

۱۷ بیت
رابعه آن مریم معنی مسیحآن چو لب دلبر کنعان ملیح
هرسر مویش زغم عشق مستشرع زکیفیت او می پرست
مستی او بر سر ناموس تاجمیکده عصمت ازو با رواج
چون در اندیشه بمستی گشاددیده بمعموره هوشش فتاد
نیشتری در دل ریشش خلیدخون دل از دیده برویش دوید
ناله زشب تحفه گردون گرفتگریه ز دل برگ شبیخون گرفت
ناله اش آتش بدل اوج زدگریه بدریای دلش موج زد
گریه گرمی بصفای ملکخنده لعلیش گدای نمک
همنفسی کرد ز وی جستجویکین همه زاری زچه داری بگوی
تا منم این زمزمه سینه سوزوین گهر افشانی گنجینه سوز
یاد ندارم زتو حال تو چیستموجب طوفان ملال تو چیست
چون لب سایل گهر نغمه سفتلعل برافشاند ز مژگان وگفت
حوصله ام تنگ و ملولم بسیمنفعل از روی رسولم بسی
ایکه نفهمیده دلم یاد اوستنام دلم بنده آزاد اوست
از غم او یارب معمور بادورنه نهد مستی معذور باد
عرفی ازین می قدحی نوش کنجز الم دوست فراموش کن
ریش فزون کن غم بی سود چندکم ز زنی خود نتوان بود چند