گنج

شمارهٔ ۵ - رفع تهمت

قافیه: مبرداشت۸ بیت
تهمت فسق بمن کرد یکی کفراندیشکایزد از صورت او معنی آدم برداشت
این سخن گوشزد شاهد عصمت گردیدشد پریشان چوسر زلفش و ماتم برداشت
روزگار آمد گفتاش که مخروش که منپرده زین راز تهی مایه نخواهم برداشت
گفت از اول غلط افتاد مرا می بایستدل زهم صحبتی مردم بیغم برداشت
من از این حرف بجوشیدم و گفتم دل منآنچه برداشت خود از کون مکان غم برداشت
تو مرادانی و من نیز ترا می دانمپس چرا باید ازاین مایه دل از هم برداشت
اهل دنیا همگی تهمت کبرند و فسادرخت خود را که از این و رطه مسلم برداشت
ستم تهمت جهال نه برما و تو رفتیوسف این را متحمل شد و مریم برداشت