شمارهٔ ۶ - ظل یزدان
دی شنیدم کز سمند افتاد آن کاندر رهشخاک بودن توتیای چشم کیوان بودن است
آسمانش درخیال فرش مجلس گشتن استآفتابش در هوای گردد امان بودن است
چون شنیدم این خبر پژمرده گشتم عقل گفتبیخبر زین واقعه جای پریشان بودن است
اونه شخص دولت آمد در ره نظم جهاننی ثبات دولت از افتادن و خیزان بودن است
شاد گشتم از بیانش گفتم الحق درجهانبیتو بودن بیوجود فصل حیوان بودن است
سایه صاحب بفرقت بادکاندر ظل اوجا گرفتن در پناه ظل یزدان بودن است