گنج

شمارهٔ ۴ - سخن در وصف خویشتن

قافیه: راست۱۳ بیت
آن باغ داغ پررر آذر طبیعتمکش برگ و بر ز اخگر و طیرش سمندر است
آن روضه ام که هر شجرش راکه باغبانآبش ز خون دل ندهد خشک و بی بر است
آن پای تا بسر همه زخم و جراحتمکورا بخواب عافیت ، الماس بستر است
آن خسته ام که در تب صفر او جوش خونفصادش ، آتش جگر و شعله نشتر است
آن هدهدم که در چمن لاله زار عشقتاجش ز شعله شجر طوربرسر است
آن تیغ آب داده ز هر ملامتمکش پای تاسر از اثر زخم جوهر است
آن شعله دوست هیزم خشکم که خاک ویصندل فروش ناصیه عودوعنبر است
آن کشتیم که بر زبر بحر شعله موجآشوبگاه موجه طوفانش معبر است
آن بحر جوهری طلب و تشنه دوستمکش برق موج و آبله سینه گوهر است
آن کشته ام که در دهن زخم های اوقناد خانه های لبالب ز شکر است
آن عالمم کش از زبر عرش تاثریاشیا بدون صورت نوعی ، مصور است
آن ره نوردوادی بیت المقدسمکوراصدای عطسه جبریل رهبر است
کوته کنم عبارت و معنی کنم درازآن بلبلم که نغمه زن باغ حیدر است