گنج

شمارهٔ ۵۵ - حکم و نصایح

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انبینی۲۲ بیت
ز خود گر، دیده بر بندی برآنم کام جان بینیهمان کز اشتیاق دیدنش زاری همان بینی
کسی کز ملک معنی در رسد خود را بوی بنمایکه گر مس وا نمایی کیمیا را ارمغان بینی
زر ناتص عیارت پیش از آن بر کیمیایی زنکه هم زرهم محک را شرمسار از امتحان بینی
تو سلطان غیوری در کمند نفس بدگوهربکش زان پیشتر خود را که جور از آسمان بینی
روان از خشم و شهوت در عذاب از بهر تن تا کیدو گرگ میش پرور را جگر خای شبان بینی
ز نصرت شاد شو ، هر گه غمی برگرد دل گرددز غفلت داغ شو ، هر گه که خود را شادمان بینی
طرب را پای برسر زن که جنت را خجل یابیهوس را دست بر دل نه که دوزخ را تپان بینی
بنزهتگاه معنی میهمان شو تا زاستغنامگس را باد زن در دست، بر اطراف خوان بینی
زبان از شکر منعم تا ببندی سوی عرفان شوکه قدر نعمتش پروانه عزل زبان بینی
چنان مشتاق خذلانی که با صد بند و صد زندانگریزی در شقاوت گر سعادت را ضمان بینی
خرد در آدمی و آنگه توشان قد ورخ سنجیهما در آشیان وآنگه تو فر آشیان بینی
بخون آلوده دست و تیغ غازی مانده بی تحسینتو اول زیب اسب و زینت برگستوان بینی
بآب و دانه خو کردی ، بلی هنگام صیادیچو بر صید افکنی شهباز دل را ماکیان بینی
بطاعت آن زمان ارزنده ای کز لذت طاعتچو سر در سجده مانی، در جنان خود، راستان بینی
مزن لاف شجاعت ور زنی آنگه که در میدانعدم شمشیر دل یابی فنا شبدیز جان بینی
اگر خواهی که باشی عیب جو شاگرد همت شوکه نام هر چه بردی عیب آتش بر زبان بینی
بجنت خوانمت نی بهر عشرت بهر آن کآنجاغذای آتش همت به از کون و مکان بینی
سر روحانیان داری ولی خود را ندیدستیبخواب خود در آ، تا قبله روحانیان بینی
فساد عالمی می تابد از پیشانی نفستببین درآینه تا آتش صد خانمان بینی
مخور غم گر زبال پشه ای کمتر نهد خود راکه چون دم از خرابی ها زند پیل دمان بینی
ز بیرون پنبه نه در گوش و افغان از درون برکشاگر از نفس واعظ انتعاشی از بیان بینی
غزل پردازم اینک از دو بیت خود دو مصرع راکنم مطلع که حسن آفتاب از فرقدان بینی