گنج

شمارهٔ ۱۹ - در مدح جلال الدین اکبرشاه

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اننرگس۵۹ بیت
کجا بحسن بود با تو همعنان نرگستو چشم عالمی و چشم بوستان نرگس
بعشوه باج گرفتی زبوستان افروزاگر چو چشم تو بودی کرشمه دان نرگس
فتاد چشم تو بیمار و ترک عشوه گرفتزپشت پای بر آرد سراین زمان نرگس
خمار مستی خود را بغمزه تو فروختدگر نماند متاعیش در دکان نرگس
نهاد چشم تو مسند به پیشگاه بهشتاگر بزیر نگین یافت بوستان نرگس
نکرده جرمی و از شرم بر زمین بیندازین صفت شده مقبول مردمان نرگس
بعالم آمده خسرو ترنج زر بر کفز جهل نامش کردند سادگان نرگس
گهی شراب ، گهی شربت بنفشه خوردز جام لاله که شوخ است و ناتوان نرگس
بحسن لیلی باغ است لیک مجنون وارنهاده بر سر هر موی آشیان نرگس
عروس حجله باغ است و از حریر سپیدکشیده مقنعه برگرد روی از آن نرگس
زبان طعنه سوسن زکام چون نکشداگر نه روی چمن دیده در میان نرگس
زلاله کرد بظاهر قبول دعوی حسنولی نهان زده چشمک به ارغوان نرگس
بجای خون خورشش در رحم مگر میبودکه مست شد متولد ببوستان نرگس
زبسکه نیست بخویش اعتمادش از مستینهاده در بغل لاله سرمه دان نرگس
برای طفل بنفشه ز غنچه سیرابفروگذاشته پستان چو دایگان نرگس
چمن ز سایه سنبل هزار شب دارداگر چه ساخته خورشید را عیان نرگس
کشد زهر سر مو شعله لیک این عجب استکه بی فتیله بود شمع بوستان نرگس
فراسیاب چمن راست بهر جنگ خزانسمند باد وزره سبزه و سنان نرگس
لباس خضر بپوشید و طاس بازی کردز شیخکان مشعبد دهد نشان نرگس
سحر که دیده گردون بشش جهت باز استکند بشعبده تقلید آسمان نرگس
کسی ندیده بعالم قماش نور افشانمگر گرفته زبر جیس طیلسان نرگس
چو غنچه کیسه پر از زرکن ای چمن که دگررساند بر در دروازه کاروان نرگس
مگر بدامن احسان شاه زد پنجهکه گنج سیم وزرش رویداز بنان نرگس
خیال کجرویش سایه بر دماغ افکندکش اوفتاد ز سر مغز در دهان نرگس
مگر ز نعمت خلقش بهار خوان آراستکه چشم دوخته برصحن بوستان نرگس
ز بسکه حور و ملک دیده بر درش سودندسزد که رویدش از خاک آستان نرگس
اگر بخواب ببیند جمال رفعت اوکلاه گوشه رساند به آسمان نرگس
صبا زحاجب او نرخ سرمه می پرسدمگر بخاک درش دوخت دیدگان نرگس
اگر بصحن چمن فی المثل شجاعت اودهد نهیب که هین یاسمین و هان نرگس
چو عکس لاله زند یاسمین در آب آتشچو شاخ بید کشد خنجر از میان نرگس
بصحن باغ زگنجینه امانت اوبدوش دیده کشد گنج شایگان نرگس
اگر بدست کند گرد راه او بنهددکان سرمه فروشی زدیدگان نرگس
اگر بنامیه عنفش تسلط آموزدبدست قوس قزح بشکند کمان نرگس
سیادت تو جهان را برنگ و بو داردزخستگی است چنین خرم و جوان نرگس
کنند سجده برش سرکشان باغ اگرنشان دهی که نچیند کسی فلان نرگس
نجوم ثابت و سیار بر تو افشاننداگر هوس کنی از باغ آسمان نرگس
دوچشم خویش بناخن برآورد رضواناگر طلب کنی از روضه جنان نرگس
زبحر دست تو جدول مگر بریده که هستبجای آب ز فواره زرفشان نرگس
اگر ز لذت مدح تو آگهی یابدبجای چشم برون آورد زبان نرگس
ز باغ لطف تو گلها دمد که برچیندفضاله چین ز کران سوسن از میان نرگس
چنان هوای تو بگرفت پای تا بسرشکه جای مغز نماندش در استخوان نرگس
نعیم وجود تو مخصوص جنس حیوان نیستز پای تا بسر آمد شکم از آن نرگس
شمایل تو نویسد بنورسان چمنزبان کلکش از آن گشت گلفشان نرگس
مبارزان ترا زاشتیاق چهره وچشمز تیغ لاله برون آید از سنان نرگس
نظر ببخت حسودت گشاد از آنرو یافتسپیدی مژه در بدو عنفوان نرگس
دیار خلق تو بی فضله آنچنان که خرندبرای هیزم گلخن ز باغبان نرگس
بدون فیض تو بینا کجا شود هر چندز بوی جامه یوسف دهد نشان نرگس
زدیش برسر دستار وزین خیال گذشتکه سر بر آورد از جیب آسمان نرگس
ز باغ مدح تو دوشیزگان خاطر منبسر زدند زشوخی یکان یکان نرگس
سزد که دیر بخدام روضه تو رسدکه کرده دامن هر بیت را گران نرگس
چو مجلس تو زگلهای چینیش ننگ استبدامن از چه کنند این بهشتیان نرگس
بر این چمن نظری کن که از میانه اودمیده سنبل و ریحان و از کران نرگس
تبارک الله ازین باغ دلگشا که در اوبچار فصل بود تازه و جوان نرگس
نسیم نسبت مدحت گشاد غنچه اووگرنه چون رهد از آفت خزان نرگس
زبسکه داشت زخلقت امید عفو و عطابشهر مدح تو آورده کاروان نرگس
ببزم مدح تو مهمان بود ولی ز ادبصف نعال گزیند چو میزیان نرگس
ز فیض نسبت مدح تو تاجداری یافتز پشت پای بر آرد سراین زمان نرگس
ببین که از چمن طبع من بمجلس توچگونه گشت ز دنبال هم روان نرگس
نهند گوش ملایک به جای نرگسدانز باغ طبع چو بخشم به عرشیان نرگس