گنج

اشعار منسوب

شمارهٔ ۱جز بمادندر نماند این جهان کینه جویشمارهٔ ۲آمد آن رگ زن مسیح پرستشمارهٔ ۳که تنگ و آذرم دارد و مرد بدسلب استشمارهٔ ۴دو لب چو نار کفیده دو برگ سوسن سرخشمارهٔ ۵بچابکی بر باید کجا نیازاردشمارهٔ ۶ای شریعت را قرار و ای مدیحت را مدارشمارهٔ ۷شدم به دریا غوطه زدم ندیدم درشمارهٔ ۸ای چون مغ سه روز بگور اندرشمارهٔ ۹نه تن بودند از آل سامان مشهورشمارهٔ ۱۰ابر زیر و بم شعر اعشیّ قیسشمارهٔ ۱۱بگویش که من نامه‌ای نغزناکشمارهٔ ۱۲از دل و پشت مبارز می بر آید صد تراکشمارهٔ ۱۳آنچه با رنج یافتیش و به دلشمارهٔ ۱۴ - الاشعار فی المطایبة الراح مفدمته عنصری گویدخداوندا همی‌خواهم که از دلشمارهٔ ۱۵شادیّ و بقا بادت و زین بیش نگویمشمارهٔ ۱۶نمرود به گاه پور آذرشمارهٔ ۱۷ - ملک‌الشعرا عنصری گوید، فی اللعزآمد ای شاه دوش ناگاهانشمارهٔ ۱۸به لیف خرما پیچیده خواهمت همه تنشمارهٔ ۱۹از صفات حرام لفظی راشمارهٔ ۲۰ای ترک به حرمت مسلمانیشمارهٔ ۲۱بهارش تویی غمگسارش تویی