گنج

شمارهٔ ۱۳۵

۵ بیت
ای ماه سیه پوش تو روشن شده ماهیهم شمع سرای من و هم پشت سپاهی
از قامت و قدّ تو برد سرو بلندیوز حلقۀ زلف تو برد قیر سیاهی
جانم به صلاح آید از آن نوش لب توگر باز نیفزاید چشم تو تباهی
یعقوب اگر زنده شود باز به عالمنشناسدت ای ترک ز پیغمبر چاهی
خسته دلم ای بت بگشایی و ببندیچون زلف به رخ بر بفزائی و بکاهی