شمارهٔ ۷۱
شکفته شد گل از باد خزانیتو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دلچه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی توز رنگ و روی رخشان ارغوانی
چه کرده است آن سر زلف ببویتکه یک ساعت به یک جایش نمانی
گهش بربندی و گاهش ببریگهش گردآوری گه برفشانی
گهش آویخته داری دو بر دوگهش بر آتش رخشان نشانی
بیا تا هر دو عطاری گزینیمکه مشگ و زعفران شد رایگانی
بدان زلف و بدین رخ رنج نبودز بی مشکی و از بی زعفرانی
مرا طعنه زنی گویی دلت نیستاگر من بی دلم تو بی دهانی
بیا تا آفرین شاه خوانیم..............................
خداوند خداوندان گیتیجمال خسروی و ملکبانی
سپهبد میر نصر ناصر دینبهر فخری و هر فضلی یکانی
نداند کرد جز رای درستشکس الفاظ خرد را ترجمانی
بجز رسم مفیدت کس نکرده ستبه گنج آفرین بر قهرمانی
صلاح دین و دنیا را همیشهگشاده بد ره و بسته میانی
کسی کو را تو بشناسی به هر حالبزرگ است ار بخوانی ار برانی
بسان دعوت یوسف نشانتبه پیران باز گرداند جوانی
کمانت وقت زخم آهنگداز استچگونه گویمت کآهن کمانی
ز مهر صولجانت هر مهی ماهدو ره بر چرخ گردد صولجانی
ندانم هیچ بخرد کو نبوده ستبه راه حمدت اندر کاروانی
اگر پرویز جود تو بدیدینیازیدی به گنج شایگانی
به جای اندر نگنجد پیشی از جایتوئی کاندر جهان پیش از جهانی
ز تست احکام گیتی نه توئی خودقرانی نیستی صاحب قرانی
بدان کز وی نهانی ، آشکاریبدات کس کآشکاری ، زو نهانی
همی بینند و تعیینت ندانندبه هر کس مانی و کس را نمانی
به تو ما ایمنیم و در نهیبیمنهیبی تو ندانم یا امانی
چو حلمت بنگرم گویم تنی توچو لفظت بنگرم گویم روانی
اگر حق عمرۀ دین است حقیوگر جان امر یزدان است جانی
جوانمردی یکی مرموز لفظی ستمر آن مرموز را شرح و بیانی
تو آثار جلالت را مشیریتو اخبار کفایت را عیانی
تو تأیید مروت را فصولیتو تاریخ فتوّت را زبانی
تو مرقوم هدایت را دلیلیتو مر وقت سلامت را اوانی
تو بر ما مهربانی پیش هیجاچرا بر خویشتن نامهربانی
اگر گوهر فشانی روز رادیعجب نبود که تو دریا بیانی
برسم نیک تو منسوخ گرددرسوم خسروان باستانی
خداوندا نخستین روز آبان نگر تا جز به شادی نگذرانی
همیشه تا بلندی دارد آتشهمی تا خاک پست است از گرانی
خداوند جهان باش و خداوندبه نام نیک و عمر جاودانی
دو گونه تهنیت گفتم به یک بیتچو بر خوانم تو این معنی بدانی
ز بنده بر تو فرّخ باد هرمزز تو بر بنده جشن مهرگانی