شمارهٔ ۶۳ - در مدح سلطان محمود غزنوی
بدان گردیست آن سیمین زنخدانبدان خمیدگی زلفین جانان
یکی گوئی که از کافور گوییستیک گوئی که هست از مشگ چوگان
چه چیزست آن خط مشکین و آن لبکه دارد رنگ راح و بوی ریحان
یکی مانند مشک اندوه لاله استیکی مانند زهر آلوده پیکان
شکنج زلف و چشم او ربایددل از دست خردمندان بدستان
یکی دعوی کند مر جادویی رایکی بنماید اندر وقت برهان
عزیز از من بنزد من دو چیزستروانست و زبان آفرین خوان
یکی در طاعت یزدان عزیزستیکی در آفرین و مدح سلطان
یمین دولت آمد در دو گردشامین ملت آمد در دو دوران
یکی در گشت ملک و گشت دولتیکی در دور دین و دور ایمان
دو طوفان تیغ او بارید از آتشیکی در هند و دیگر در خراسان
یکی بر تخمۀ چیپال و داودیکی بر ایلک و خیل قدر خان
چه چیزست آن رونده کلک خسروچه چیزست آن بلارک تیغ بران
یکی اندر دهان جان زبانستیکی اندر دهان مرگ دندان
اگر شمشیر و گرد لشکر اوبخواهد روز جنگ و روز جولان
یکی دریا کند صحرای آموییکی صحرا کند دریای عمان
بپیمان تیر چرخ و تیر ناوکهمی بازوی او بگذارد آسان
یکی بر قلعه ای کش کوه باره استیکی بر جوشنی کش غیبه سندان
مبارز را سر و تن پیش خسروچو بگراید عنان خنگ و یکران
یکی خوی گردد اندر زیر جوشنیکی خف گردد اندر زیر خفتان
فلک مر قلعه و مر باغ او رابپیروزی در افکنده است بنیان
یکی را سد یأجوج است بارهیکی را روضۀ خلدست بالان
همیشه گنج و کاخ شاه گیتیبوافر مال و نعمتهای الوان
یکی پیراسته است از بهر زایریکی آراسته است از بهر مهمان
برهنه شاعر و درویش زایردر ایران از عطای شاه ایران
یکی دیبا فرو ریزد برزمه یکی دینار بر سنجد بقپّان
ز نعمان بگذرد در خدمتش مردبمدحش بگذرد شاعر ز حسّان
یکی را او کند نعمان ز نعمتیکی را او کند حسان ز احسان
همه هندوستان پر دیو و شیرستبگرد کشور آبادان و ویران
یکی در خون دل غرق از حسامشیکی بر آتش تیمار بریان
سخنش ار بشنوی بسیار و اندکهنرش ار بنگری پیدا و پنهان
یکی بیش آید از جان سخنگوییکی بیش آید از ریگ بیابان
همی تا تیر مه نیلوفر آیدچنان کاید گل سوری به نیسان
یکی چون گوهر کوه نشابوریکی چون گوهر کوه بدخشان
دعا از من دو باشد شاه را بسهمی گویم همی تا باشدم جان
یکی تا ملک باشد تو همی باشیکی تا ملک ماند تو همی مان
عدوی ملک و ضد دولتت بادبدردی کش نباشد روی درمان
یکی را بی سعادت باد طالعیکی را بی زیادت باد نقصان