شمارهٔ ۶۱ - در مدح سلطان محمود غزنوی
خدایگان بزرگ آفتاب ملک زمنامام عصر خداوند خسرو ذوالمن
یمین دولت و دولت بدو قوی ز شرفامین ملت و ملت بدو تهی ز فتن
بطبع رغبت نیکی کند چنانکه همیبطبع او نبرد دیو جز به نیکی ظن
دراز دست بدان شد چنین که کوته کردز طبع خویش بپرهیز دست اهریمن
چو جنگ خواهد کردن چنان شود گوییکه پوست برتن او هست غیبۀ جوشن
عدو نیارد بردنش نام و گر ببردکه رگ شود بزبانش خلیده چون سوزن
اگر بهند و خراسان بزرگ نام شدستنه زان کم است بزرگیش در حجاز و یمن
میان همتش اندر فلک نهفته شدستچنان کجا تنش اندر میان پیراهن
جهان گشایا ! شاها ! مها ! خداوندا !تویی که حجت را زیر لفظ تست وطن
برزم کردن دشمن حسام تو گوییکه دست داودستی و دشمنان آهن
بتو زیند همه بندگان که در گیتیتو روحی پاکی و جز تو همه جهان چو بدن
چه آنکه گوید من بشمرم فضایل تو چه آنکه گوید دریا تهی کنم بدهن
بهیچگونه سخن در محلّ تو نرسدهر آینه نتوان شد بر آسمان برسن
بخام طبعی پیش تو آمدند سوارپیاده شان بکشیدند خام در گردن
ز دشمنان تو اندر مضرّتست جهانجهانیان همه از فعلشان بدرد و حزن
ز جاهشان برتاب و ز گاهشان بگسلز تختشان بربای و ز بیخشان برکن
به تیر چشم خداوندشان چو سنگ بدوزبه تیغ جمع سپهشان چو ذرّه بپرا کن
کسی که از تو نهان کینه دارد اندر دلدلش بطاعت تو نیز گردد و توسن
نهان نماند ازیرا که کینۀ تو بلاستبلا نهان نتوان داشتن بحیله و فن
کسی بخانه در ، آتش فروخت نتواندچنانکه بر نشود دود ازو سوی روزن
خدای پیش تو آرد همی عدوی ترااگر بود به سر اندیب ، اگر بود به عدن
خدایگانا گفتم که تهنیت گویمبجشن دهقان آیین و زینت بهمن
که اندرو بفروزند مردمان مجلسبگوهریکه بود سنگ و آهنش معدن
چو حملۀ تو قویّ و چو عدل تو بی عیبچو همت تو بلند و چو رای تو روشن
به برزنی که ازو اندکی بیفروزند بنور با فلک روز بر زند برزن
چنین که بینم آیین تو قوی تر بودبدولت اندر ز آیین خسرو و بهمن
تو مرد دینی و این رسم ، رسم گیرانستروا نداری بر رسم گبر کان رفتن
جهانیان برسوم تو تهنیت گویندترا برسم کسان تهنیت نگویم من
نه آتش است سده ، بلکه آتش آتش تستکه یک زبانه به باری زند یکی به ختن
وزان زبانه همی یکزمان برون نشود ز خاندان بداندیش شاه از آن شیون
همیشه تا خرد آراسته است بخرد رابنامهای خوش و لفظهای مستحسن
بقات باد و بکام تو باد کار جهان سپاه دولت گردت گرفته پیراهن
ز لالۀ رخ خوبان و سرو قدّ بتانسرا و مجلس تو همچو بوستان و چمن