گنج

بخش ۴ - در مناجات حضرت باری

۱۹ بیت
ای جمال بی مثالت در الستعالمی را کرده در خود بت پرست
با خیال خود خدایی ساختندسجده بردند و ترا نشناختند
هر چه را طاعت کنم آن غیر تستپس در اینجا بت پرستی شد درست
جمله گویان «قل هو الله احد»کلهم مشرک الی حین لحد
خواهی ار بینی رخ آن بی نشانرو ببین از چشم صاحب بی نشان
چشم صاحب بی نشان بینا بودشش جهتشان صفحه سینا بود
دیده یی کو را نبیند ای کیامیل کش خواهی و خواهی توتیا
کور رعنایی شدی ای سرگرانوسمه جو کاین سرمه می باشد گران
هر که امروز آن رخ رعنا ندیدغالبا فرداش باشد ناامید
نیست پنهان آن پدیدارش نگرپرده بردار و به دیدارش نگر
گرچه رعنایی ترا کور آیدتپرده از چشمت برون نور آیدت
ای نگارین پا بترس از رمزمانگه بود پای نگارین از زبان
پای مردان را نمی باشد نگاربلکه باشد غرق خون از نیش خار
خون مردم خورده ای نه خون دلبر تو این مشکل کجا گردد سهل
مال مردم برده ای نی مال خویشکی ترا این پرده برخیزد ز پیش
حمل رعنایی مکن کم کن نزاعبر خروش ناله اهل سماع
حال او را خوب دانند اهل دردآنکه تا زخمی نخورد آهی نکرد
ای به باطن عمر ضایع کردگانداستان عمرو و زید آوردگان
نیست این افسانه تا خواب آوردبل برد خواب و به چشم آب آورد